تبليغاتX
vahmesabz

نمیدونم از کجا باید شروع کنم. گویی فراموش شده و فراموش کرده ام. کلامم در ذهنم میجوشد اما بر زبانم نمینشیند.در کنج شب جا گرفته ام و دلتنگیهایم مجال جاری شدن دوباره پیدا کرده است . در سیاهی شب رها میشوم و تکرار سپیده دم-آغاز تکراری دوباره خواهد بود......

+ نوشته شده در یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 11 PM توسط غلامرضا |


آنچه به عنوان شکل گیری نخستین تهران به عنوان نیای پایتخت شمرده میشود-به عصر شاه طهماسب صفوی-دومین پادشاه و فرزند بنیانگذار سلسله صفویه بازمیگردد. اقامت کوتاه پادشاه قزلباش در آب و هوای مطبوع بهاری تهران باعث شد نظر موافق او را برای ساخت بناهای تازه -کاروانسراها و برجهای مستحکم جلب کند . اولین بنای رسمی تهران در سال ۹۷۱ هجری قمری با ایجاد ۱۱۴ برج( به تعداد سوره های قرآن ) آغاز شود . حصاری که دور تا دور تهران کشیده شد-۶۰۰۰ قدم طول داشت و برای ساختمان آن و برجهایش-از دو منطقه بزرگ خاکبرداری کردند که بعدها به دو محل معروف "چاله میدان" و "چاله حصار" تهران مشهور شدند. بعدها شاه عباس کبیر که آبادی ایران را وجهه همت خود قرار داده بود و دیگر پادشاهان صفوی در آبادی تهران کوشیدند .با تاجگذاری آفا محمد خان-سرسلسله قاجارها-به سال ۱۲۰۰ هجری قمری در تهران مقدر شد تا این شهر به عنوان پایتخت ایران بیشترین نقش را در رویدادها و حوادث این سرزمین ایفا کند . سلطنت ناصرالدین شاه پادشاه مستبد و مقتدر قاجاریه-سرفصل آغاز نوینی در تاریخ شهر تهران بود . در روز یکشنبه یازدهم شعبان سال ۱۲۸۴ هجری قمری طی مراسم با شکوهی که در بیرون شهر برگزار گردید-با حضور شاه و عده زیادی از رجال-درباریان-اعیان-بازرگانان و سفرای کشورهای خارجی ساخت محدوده جدید و ابنیه ها و خیابانهای نوین آغاز شد و ۱۰ سال تمام به طول انجامید . شهر جدید که با اصول مهندسی روزگار خود احداث شده بود-با ۱۲ دروازه به دنیای خارج راه داشت-دروازه های دولت-یوسف آباد و شمیران در شمال-دولاب و دوشان تپه در شرق-باغشاه-قزوین و گمرک در غرب و دروازه های غار-رباط کریم و حضرت عبدالعظیم در جنوب شهر قرار داشتند . در واقع حدود جغرافیای تهران عصر ناصری به شرح زیر بود:

در شمال طول خیابان انقلاب فعلی از حدود پیچ شمیران تا کمی بعد از چهارراه کالج-جنوب خیابان شوش از حدوده میدان راه آهن تا میدان شوش-غرب از حدود چهارراه جمهوری کنونی تا حوالی میدان گمرک و در شرق خیابان ۱۷ شهریور و تا بعد از میدان شهدا.

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 11 PM توسط غلامرضا |


گاهی اوقات فکر میکنم درست است که مرگ هم یکی از قوانین طبیعت است-اما آدم تنها در برابر این قانون است که احساس حقارت و کوچکی میکند. یک مسئله ایست که هیچ کاریش نمیشود کرد. حتی نمیشود برای از بین بردنش مبارزه کرد . فایده یی ندارد . باید باشد . خیلی هم خوبست........

 

(فروغ فرخزاد)

+ نوشته شده در دوشنبه دهم مهر 1385ساعت 11 PM توسط غلامرضا |


"انگوری آی انگوری- مثل چراغ زنبوری-بیا که باغت آباد شد انگوری- چه انگوری آورده ام...." این کلمات آهنگین که با صدایی رسا و آوازگونه صبحهای کوچه پس کوچه های تهران دست کم ۵۰/۴۰ سال پیش را پر میکرد-از حنجره مردان زحمتکشی خارج میشد که انگور فروشی دوره گرد را برای کسب درآمد برگزیده بودند و یک رزق و روزی حلال را برای زن و بچه خود انتخاب کرده بودند. این شیر مردان برای انجام حرفه و کار خود یک الاغ داشتند و دو جعبه چوبی و یک خروار غیرت . در تهران قدیم مردم مانند دیگر شهرها دارای اندیشه هایی پاک و رفتار و گفتاری برگرفته از فرهنگ اصیل ایرانیان پاک نژاد بودند . هر کس در حد توان خود از راهی که برمیگزید-سعی بر کسب وکار حلال داشت و از همه مهمتر در کارش صبور بود و چون جوانان امروز عجله نداشت و  یک شبه نمخواست صاحب هر آنچه که نداشت-شود.

مردم به ایشان انگوری میگفتند و تا صدای دلنشین آنها طنین انداز کوچه ها میشد-زنان که بیشتر مشتریان آنها بودند -سبدی-ظرفی را برداشته و چادر دم دستی را نصفه نیمه سر کرده و از خانه بیرون میزدند تا چند چارک انگور از آنها بخرند. انگورهایی که انصافا" امروزه هرگز در میوه فروشی های محله پیدا نمیشود . انگورهایی تازه که چوب خوشه هایش به سبزی برگ مو بود ...............

( خیابان باغ انگوری اکنون تکه ای از خیابان ولیعصر در فاصله خیابان امام خمینی تا کمی پایین تر از خیابان وزیری است.)

 

                                                       برگرفته از فرهنگ جامع تاریخ تهران

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 10 PM توسط غلامرضا |