نقش خیال میزنم بر این لحظه
و لمس میکنم بودن خود را در اکنون
در میان رویایی-سینه به سینهء آسمان
بر بلندای قلهء احساسی گرم
نظاره میکنم انتظار خویش را........
در این شهر غریبم. همه جا فریاد است. نوحه های به سبک جدید در ماشینهای اسپرت شده با سیستمهای جدید با صدای بلند در گوشه های شهر در حال نمایش هستند.همان ماشینهایی که طعمه بسیجیان است اکنون به یاریشان آمده و همنوا با هم بزرگترین مراسم عزاداری ایران را که بی شباهت به جشن نیست برگزار میکنند. معجون مسخره مُد و مذهب به ابتذال ترین نوعش در این شهر قابل مشاهده است . همه میگویند حسین اما خود نمیدانند حسین که بود و برای چه فداکاری کرد . دلم میسوزد . برای حسین پرستان واقعی دلم میسوزد که چگونه این ایام لب خود را میگزند و خون دل میخورند.
سخن بسیار است اما زمان گفتن حرفها فرا نرسیده است.....
مُد و مذهب چه معجون مسخره ای دارد......

