تبليغاتX
vahmesabz

بمان

هسفرم باش

رهرو دیار گنگ احساسم

رهرو راهی بی پایانم.

بمان

و انگیزه نگارش این خطوط باش.

شبی طولانی را طی کرده ام .

در این شب زمان مفهوم خود را از دست داد .

تاریکی در مردمکان چشمانت رنگ باخت

و سردی این شب مسموم در هیاهوی گرمی نفسهایت مغلوب گشت......

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام خرداد 1386ساعت 11 AM توسط غلامرضا |


مستم کن

مست نگاهی که وجود مرا در صمیمیتش حل کند

مست لبی تا برایم بگوید از نگفته های دل خویش....

                                                     **********

مستم کن

مرا با خود ببر به گنجینه احساست

و دُر درخشان احساست را زینت روح خسته ام کن

ترديد مكن

منتظرم.........

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 11 AM توسط غلامرضا |


هیچ نگو

  گوش به من بسپار.

در شبی تیره همراهت خواهم بود

و سفر خواهم کرد

با تو

به سرزمین اسرار وجودت.

پرده اسرار را به کناری خواهم زد

تا بگویی نگفته های رمز گونه ات را .

رازهایی که در طلوع تاریکی یک شب مجرد

در چشمانت برقی زد و گریخت.........

+ نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 11 PM توسط غلامرضا |